| هر انسانی با خواندن شرح حال اولیاء خدا و انسانهای وارسته، درک می کند که می تواناز یک فرد عادی و متعارف بودن، خارج شد و خود را به مقامی بالاتر از فرشتگان رساند.
خواندن احوالات آنان انسان را با نور افشانی و درخشندگی و تابش بیشتر، در راه پرافتخار عبودیت پروردگار قرار می دهد، زندگی آنان انبوه دلها و جانها را به سوی حضرت حق مجذوب می سازد، و شیفته شدن به زیباییها و ارزشهای والای انسانی را درس می دهد در حقیقت شرح زندگانی آنان دانشگاه بزرگ فضیلتها و ارزشها است که به صورت مکتب و برنامه اجتماعی جلوه گر می شود.
با وجود صدها اثر تحقیقی وعلمی و یا صدها مقاله و هزاران سخنرانی پیرامون ابعاد مختلف اسلام و جلوه های آن، همچنین درسی را به انسانها می دهد که شرح احوالات بزرگان واولیاء خدا می دهد و چون انسان فطرتاً دوستدار کمال و ارزشهای معنوی است، لذا با خواندن شرح زندگی اولیاء خدا، روح خدا جویی و حق طلبی و نکته سنجی وژرف فکری اوتقویت می شود و از این طریق در پی تحصیل رضای حضرت امام زمان( ارواحنا فداه) می افتد و راه به سوی چشمه ی زلال و جوشان معارف پیدا می کند.
و به همین جهت که انسان دوستدار کمال است حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرماید : هرگاه خواستی بدانی که در تو خیر هست یانیست؟ رجوع به قلب خود کن هرگاه دیدی اهل طاعت و عبادت و دوستان خدا را دوست داری و اهل معصیت و دشمنان خدا را دشمن می داری بدان که در تو خیر هست. خداوند تو را دوست می دارد و اگر دیدی اهل طاعت و عبادت خدا را دشمن می داری و اهل معصیت را دوست می داری بدان که در تو چیزی نیست و خداوند تو را دشمن می دارد و انسان با آنچه که دوست می دارد محشور می گردد.[1]
لذا مطالعه شرح حال اولیاء خدا، قلبهای انسان های تشنه را تسخیر نموده و همانند یک منبع الهام و یک کانون حرکت ویک عامل نیرومند رشد و تعالی و تحرّک و ترقّی برای آنان می باشد که قافله، قافله دلها و جانهای آنان را شیفته و شیدای خود ساخته و انبوه، انبوه قلبها را فروغ و نور می بخشد.
راستی راز این زندگی، پایندگی، طراوت و نشاط، درخشندگی و جاذبه اولیاء خدا از کجا نشأت گرفته ؟
چرا هیچ چهره ای نتوانسته است چهره ی فرزانگان جهان اسلام را تحت الشعاع قرار دهد.
چرا با گذشت زمانها و عصرها و نسلها غبار کهنگی به خود نمی گیرد و همواره تازه و دل انگیز بوده ؟
و چرا ما از این سوژه ها استفاده نکنیم و در روح قشر جوان ، امواجی از شور وحماسه و حرکت به سوی ارزشها و والائیها و آزادی از چنگ شیطان ونفس امّاره پدید نیاوریم؟
می توان از این طریق ایجاد هدف در کار و حرکت زندگی انسان ها کرد و به آنها فهماند که زندگی فقط کسب ارزشهای مادی نیست بلکه باید همانند اولیاء خدا، با توجّه و توسّل به ولیّ خدا حضرت صاحب الزّمان( اواحنا فداه) نردبان سعادت راطی کرد وبه مقام والای خلیفة اللهی رسید به مقامی رسید که یک لحظه فراق انس با حضرتش را تحمل نتوان کرد.
این حقیر بر سرکلاس درس فقه و طلبگی ننشسته ام و آنچه خدا به من عنایت کرده ناشی از لطف خدا ، کنجکاوی های خودم ، مطالعه و پرسش از صاحبان علم ، بحث و مناظره با اهل سنت و راهنمایی های استاد و پدر بزرگوارم می باشد
امیدواریم که با مطالعه این مقاله ایتام آل محمد ( ص) که از پدر مهربانشان دور افتاده اند و او را به فراموشی سپرده اند ، به سویش بازگرداند و هدایت شوند، تا زمینه ظهور حضرتش فراهم گردد، انشاء الله.
تولّد
نام اومهدی فرزند سید مرتضی طباطبایی بروجردی از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی ( علیه السلام) می باشد که نسبت شریفش به سید ابراهیم ملقب به طبا طبا می رسد و همچنین علامه مجلسی اول ( رحمة الله علیه) جد مادری او است. و علامه محمد باقر مجلسی ( رحمة الله علیه ) دائی اواست)
شبی که علامه سید بحرالعلوم (رحمة الله علیه) به دنیا آمد، پدر وی در عالم رؤیا دید که حضرت امام رضا(علیه السلام) دستور دادند به « محمد بن اسماعیل بن بزیع» شمعی بر پشت بام منزل سید مرتضی روشن کند.
پدر علامه سید بحرالعلوم (رحمة الله علیه) می گوید:
دیدم شمع روشنائی غریبی دارد و به آسمان بالا رفته بود که آخر نداشت
صله با امام زمان (عج):
یک نوع از صله با حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) مواسات با مؤمنین است مواسات،در لغت
به معنای کمک و دستگیری از دیگران آمده است.و مجمع البحرین می نویسد:
مواسات به معنای شریک شدن و سهیم گشتن در امور رزق و معاش با برادران دینی است.
یکی از دستورات مهم پروردگار به مسلمان،محبت و مودت به ذوالقربای پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و این مودت را اجر رسالت و زحمات طاقت فرسای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) قرار داده است.چنانکه در قرآن می فرماید:
« قل لا اسئلکم علیه اجرا الّا المودة فی القربی»
بگو( ای پیامبر) که از شما چیزی سؤال نمی کنم و نمی خواهم بر (رسالت) مگر مودت و دوستی خاندانم
سید بحرالعلوم (رحمة الله علیه) در تمامی مراحل زندگی دلجوئی و کمک و دستگیری مادی و معنوی از دیگران می نمود تا از این طریق رضای امام زمانش(ارواحنا فداه) را به دست آورد و با آن حضرت (صله ای) انجام داده باشد.
لذا در غیبت کبری که نمی توان با حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه) مستقیماً صله نمود دستور داده اند با شیعیان و دوستان صالح و پاک ما صله کنید.
چنانکه حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام)می فرمایند:
هر کس نتواند صله نماید،باید صله کند دوستان صالح ما را که ثواب صله ی ما برای او نوشته می شود.
و باز در روایت دیگری می فرمایند:
خیال نکنید که چنانکه مؤمنی را شاد و مسرور کردید تنها او را شاد کرده اید،بلکه به خداوند قسم،ما را شاد ساخته اید و بلکه سوگند به خدا رسول الله (صلی الله علیه و آله) را خوشحال نموده اید.
سید بحرالعلوم (رحمة الله علیه) از طرق مختلف صله با امام زمانش می نمود از جمله اینکه همیشه به فکر فقرا و ضعیفان بود و با آنان مواسات و برادری می نمود و همانند جد بزرگوارش حضرت زین العابدین (علیه السلام) در نیمه های شب برای یتیمان و فقرا غذا بر دوش حمل می کرد و با دست مبارک خود به آنان می داد و نوازش می نمود.
شبی سید بحرالعلوم (رحمة الله علیه) نمی توانست غذا میل کند تا اینکه دستور داد ظرفی را پر از غذا کردند و آن را برداشت و در کوچه های نجف به راه افتاد تا اینکه به درب منزلی رسید که صاحب آن تازه عروسی کرده بود و درآن شب عروس و داماد گرسنه بودند و چیزی برای خوردن نداشتند.
سید دق الباب نموده و شام را به آنان رسانید و فرمود:الآن بسیار گرسنه شدم و در کنار آن تازه عروس و داماد شام را میل فرمود.
و همچنین جریان دیگری مرحوم سید جواد عالمی از مواسات استاد خود علامه سید بحرالعلوم (رحمة الله علیه) نقل می کند به اینکه:
شبی استادم علامه بحرالعلوم (رحمة الله علیه) مرا طلب کرد،وقتی به خدمتشان رسیدم با تندی مرا عتاب نمودند و فرمودند: هفت روز است همسایه ی تو شیخ محمد نجم عاملی با فقر و فاقه ی شدید ی زندگی می کند و تو از حال برادر مؤمنت بی خبر هستی و گفتند: من از این ناراحت هستم که چرا نباید از حال برادرانت با خبر باشی؟!
سپس مقداری غذای لذیذ همراه با یک کیسه از پول رایج زمان به دست من برای او فرستادند و فرمودند: امشب با آنها غذا بخورید.
هنگامی که بر شیخ محمد نجم عاملی وارد شدم و از جریان مطلع شد قسم خورد و گفت: هیچ کسی از نزدیکان و همسایگان از حال ما خبر نداشتند و علامه سید بحرالعلوم چگونه از حال ما با خبر شدند؟! حقا که ایشان اعجوبه ی زمان هستند.
حکایت سایه ابر
حکایت سایه ابر که در یکی از سفرها برای علامه ( رحمة الله علیه) رخ می دهد و علامه نوری ( رحمة الله علیه) در کتاب « دارالسّلام» نقل نموده اند می آوریم.
سید بحرالعلوم ( رحمة الله علیه) مبتلای به مرض خفقان شد بود و با این مرض در ایام تابستان به جهت یکی از زیارتهای مخصوصه ی حضرت ابی عبدالله (ع) از نجف اشرف خارج شدند و آن روز بسیار گرم بود.
مردم تعجّب نمودند که سیّد با این مریضی و گرمای هوا چگونه عزم سفر کرده است و از جمله ی همسفران ایشان جناب شیخ حسین نجف ( رحمة الله علیه) بود که از علماء معروف عصر سیّد بود.
هنگامی که بر مرکبها ی خود سوار شدند و به راه افتادند، ابری در آسمان پیدا شد و بر سرآنها سایه افکند و نسیمی خنک نیز وزیدن گرفت و هوا به قدری سرد و خنک شد که گویا در سرداب هستند.
آن ابر همچنان بر سر آنها سایه افکنده بود تا اینکه نزدیک « خان شور» رسیدند در آنجا کسی از آشنایان شیخ حسین پیدا شد که شیخ حسین نجف ، برای احوالپرسی و مکالمه ایستاد و سیّد به راه خود ادامه داد.
آن ابر بر سر سیّد سایه افکند و همراه سیّد بود تا اینکه وارد کاروانسرا شدند آفتاب بر سر شیخ حسین تابید، به قدری هوا گرم بود که حالش متغیّر شد و از مرکب به زمین خورد و بیهوش شد، چون هم سنّش زیاد و هم بنیه اش ضعیف بود. او را برداشتند و به کاروانسرا رساندند.
بعد از اینکه به هوش آمد به سیّد بحرالعلوم گفت:
«سیّدنا لِم لم تدرکنا الرحمة»
یعنی چرا رحمت ما را فرا نگرفت.
سیّد بحرالعلوم در جواب فرمودند:
«لم تخلفتم عنها»
یعنی چرا از رحمت تخلف کردید.
بعضی از برزگان گویند در این جواب سیّد توریه ای بسیار لطیف وجود دارد.
سید مهدی بحرالعلوم ( رحمة الله علیه) ابن سید مرتضی بن سید محمد حسنی حسینی طباطبایی از مشاهیر علما است. گویا روزگار، چنین فاضل جامعی را به خاطر ندارد، هرچه خامه برنامه در اوصاف آن علامه یگانه نگارد عشری از اعشار فضیلت او نخواهد بود.[2]
کتاب ریحانه الادب می نویسد:
علامه دهر و وحید عصر سید محمد مهدی بن سید مرتضی مردمک چشم علمای روزگار اعجوبه چرخ کج مدار، دارای فنون بسیار، جامع معقول و منقول، مرجع استفاده در جمع کثیری از اکابر عصر خود وصاحب کرامات ظاهره می باشد.[3]
جلالت شأن آن بزرگوار بالاتر از آن است که امثال من بتواند مدح او بگوید، چه بگویم در حق کسی که به آن مرتبه رسید ک شیخ فقیه اکبر جناب حاج شیخ جعفر نجفی با آن فقاهت و زهادت و ریاست پاک کند نعلین او را با گوشه ی عمامه ی خود چنانکه استاد ما فرموده و به تواتر رسیده است تشرّف او به ملاقات امام زمان( عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)[4]
در این ارتباط نیز صاحب کتاب « ریحانة الادب» اشاره نموده و می نویسد:
شیخ جعفر کاشف الغطاء با آن همه جلالت و ریاست و فقاهت مطلقه که داشت، محض تبرّک، خاک نعلین سید ( رحمة الله علیه) را با تحت الحنک خود پاک می کرد.[5]
تربیت شاگرد
یک فقیه که یتیمی از یتیمان ما که از ما و دیدن ما، جدا شده است نجات دهد به اینکه آنچه نیاز به آن دارد به او بیاموزد، از هزار عابد بر ابلیس سخت تر است زیرا که عابد فقط همّ خودش را دارد و آن عالم اضافه بر خودش همّ بندگان خدا رانیز دارد که از چنگال ابلیس و سرکشان او برهاند، لذا اونزد خداوند از یک میلیون عابد بهتر است.[6]
لذا علامه سید بحرالعلوم ( رحمة الله علیه) این عالم والامقام سعی در تبلیغ و تربیت شاگردان داشت و آنان را به سوی امام زمانش سوق می داد تا جمعی و اجتماعی را متحول سازند. او در کنار علم فقه به آنان معرفت و عرفان امام( علیه السلام) می آموخت ومهذّب به اخلاق اولیاء خدا می گردانید که هر یک از علما بزرگ و خدمتگزاران مخلص امام زمان ( ارواحنا فداه) گشتند که از جمله ی آنانند.:
1- حاج شیخ جعفر کاشف الغطاء.
2- سید محمد جواد عاملی( صاحب کتاب مفتاح الکرامه)
3- سید محمد باقر شفتی( ملقب به حجة الاسلام)
4- ملا احمد نراقی
5- سید محمد مجاهد
6- شیخ محمد علی هزار جریبی
7- شیخ محمد تقی اصفهانی( صاحب حاشیه بر معالم)
8- شیخ محمود سلطان آبادی
9- سید صدرالدین عاملی
10- شیخ عبد علی بحرانی
11- شیخ محسن اعرجی کاظمی
12- سید محمد باقر سلطان آبادی
13- شیخ ابوعلی حائری( صاحب کتاب منتهی المقال)
14- شیخ اسدالله التستری( صاحب کتاب المقابیس)
15- سید ابولقاسم ( جد صاحب الروضات)
16- شیخ تقی ملا کتاب نجفی
17- شیخ حسین نجف
18- مولی زین العابدین سلماسی
19- سید عبدالله شبر
20- سید میر علی طباطبایی( صاحب الریاض)
مقامات معنوی سید بحرالعلوم( رحمة الله علیه)
انسان در اثر کنار زدن حجابها و نابودی رذایل و خالی نمودن آن از وسوسه های شیطان، برای او در کشف حقایق و آگاهی به سرّ وجود، بابی باز می شود که به اندازه که خداوند خواسته است از اسرار ملکوت با خبر می شود و به حقیقت اشیاء نیز پی می برد.
این کشف با مجرّد شدن از قیود، حاصل می شود و نتیجتاً نور ربوبی بر قلب او اشراق پیدا می کند لذا به اطلاع بر امور پشت پرده دست می یابد.
چناچه در روایتی آمده است:
اگر شیاطین اطراف دلهای بنی آدم نمی گشتند آنها ملکوت آسمانها را می دیدند.[7]
و در روایات دیگر که حدیث قدسی است پروردگار راجع به اولیاء خدا و کُملین می فرماید:
... تا آنجا که او را دوست دارم، وقتی او را دوست داشتم گوش او خواهم شد که به آن می شنود و چشم او که به آن می بیند و زبان او که به آن نطق می کند و دست او که با آن تلاش و کار می نماید، اگر از من مسئلت کند به او می دهم وهرگاه مرا بخواند اجابتش می نمایم...[8]
حضرت امیرالمومنین ( علیه السلام) بعد از تلاوت آیه:
« رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکر الله»[9]
بعضی از اوصاف این مردان خدا را بیان می کنند و می فرمایند:
مردان خدا، در مقام ومنزلتی هستند مثل اینکه دنیا را به آخر رسانیده و پشت سرگذاشته اند و وارد آخرت شده اند و در آنجا می باشند.
و آنچه را که در ماوراء این عالم است مشاهده می کنند و مثل اینکه به حقایق پنهان اهل برزخ در طول اقامت در آن، اطلاع حاصل کرده اند و قیامت و عده های خود را بر آنان تحقق بخشیده است و برای اهل دنیا از آنچه می بیند پرده برداشتند وخبر می دهند و به نحوی که مثل اینکه می بینند آنچه را که مردم نمی بینند و می شنوند آنچه را که مردم نمی شنوند.
علامه بحرالعلوم ( رحمة الله علیه) آنچنان از علائق دنیوی وتعلقات آن منقطع کشته بود و قلب خود را آنچنان از حب دنیا تطهیر و پاک نمود و آنچنان هواهای نفسانی را از بین برده بود که بابی در اسرار ملکوت برای او باز شده و ماوراء دنیا را مشاهده می کرد.
چنانکه حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) راجع به چنین اشخاصی می فایند:
« فشاهدوا ماوراء ذلک»
یعنی آنچه را که در ماورای این عالم است مشاهده می کنند.
سید بحرالعلوم به جایی رسید که چشم و گوشش تجلیات نور الهی را درک می کرد که دیگران از آن بی خبر بودند چنانکه آن حضرت می فرماید:
«یرونما لایری الناس و یسمعون ما لایسعمون»
یعنی آنان( اولیاء خدا) می بینند آن چه را که مردم نمی بینند ومی شنوند آنچه را که مردم نمی شنوند.
حکایات کوتاه در مورد علامه:
حکایات متعددی از علامه نقل شده که نشان از بزرگی مقام ایشان است که به اختصار دو حکایت از ایشان را می خوانیم
* حکایت اول:
زمانی سیّد بحرالعلوم برای زیارت به کربلا مشرف می شوند و در راه ، خواص آن مرحوم همراه بودند از جمله « شیخ تقی ملا کتاب» که می گفت : در طول مسیر راه ، همراه ما مردی بود که به زیّ و لباس اهل عراق نبود و همیشه از قافله کناره می گرفت تا اینکه سید بحرالعلوم به او اشاره کردند و او را خواستند آن مرد نزدیک آمد.
سید بحرالعلوم از آن مرد احوال مردها و زنها و حتی اطفالی را پرسید ونام آنها را برد تا انکه قریب چهل نفر را احوال پرسی کرد و آن مرد همه را با خوشحالی و شادی جواب می داد.
بعداً از سید بحرالعلوم سؤال کردیم: این مرد از اهل کدام شهر و دیار است؟
فرمود از اهل یمن است.
عرض کردیم: چه وقت شما به یمن تشریف برده اید که با این جماعتی که نام بردید، آشنا شدید و آنها را می شناسید؟ فرمود: سبحان الله اگر از من هر وجب وجب زمین سؤال نمائید به شما خبر خواهم داد.
* حکایت دوّم:
همچنین مرحوم سید جواد عاملی ( رحمة الله علیه) نقل می کند:
روزی آن جناب ( علامه سید بحرالعلوم ( رحمة الله علیه)) نقل می کند:
روزی آن جناب ( علامه سید بحرالعلوم ( رحمة الله علیه) در مسجد کوفه بودند به همراهان خود فرمود: غذا بسیار تهیه و تدارک ببینند که اکنون چند سوار گرسنه به اینجا می رسند.
همراهان تدارک غذا را دیدند ، که ناگهان همان عدد سوار که فرموده بود رسیدند و طعام خوردند و رفتند.[10]
* حکایت سوم:
از جمله داستانهای شنیدنی از کرامات بحرالعلوم این است که روزی خواهرش در بستر بیماری بود و از بیماری خود به سید شکایت می کرد و از دنیا رفتن خود را به سید بازگو می نمود ، بحرالعلوم فرمود: نگران نباش تو سلامتی خود را باز می یابی و به آرزویی می رسی که من نخواهم رسید ، من آرزو می کنم که شیخ حسین نجف که در زهد و تقوی مرتبه بالایی دارد بر من نماز بخواند ولی او نماز نمی گذارد. ولی ای خواهر او به شما نماز خواهد خواند ، نقل کرده اند که جریان همین طور شد و بعد از درگذشت سید بحرالعلوم ، شیخ حسین نجف در بستر پیری وبیماری افتاده بود که خبر درگذشت خواهر بحرالعلوم را به او رساندند. آن شیخ که به شدّت تب کرده بود از بستر بلند شد و مثل حال صحت رفت و بر او نماز خواند و بعد از برگشت به منزل باز همان تب شدید بر او عارض شد.[11]
حکایت چهارم:
از داستانهای جالبی که از کرامات بحرالعلوم حساب می شود. جریان نماز میّت سیّد بحرالعلوم است، صاحب « برهان قاطع» از آخوند زین العابدین سلماسی نقل کرده:
چون بیماری سید بحرالعلوم سخت شد. به ما که دور او را گرفته بودیم گفت : من دوست داشتم شیخ جلیل حسین نجف که در اثر کثرت زهد و عبادت ضرب المثل است برمن نماز بخواند ولی بر من نماز نمی خواند مگر جناب عالم ربّانی میرزا مهدی شهرستانی.[12]
ما از این خبر سید تعجب کردیم، چون میرزای ذکر شده در این هنگام درکربلا بود وبعد چندان طولی نکشید که سید بحرالعلوم از دنیا رفت و ما به انجام مقدمات کفن ودفن او پرداختیم وهنوز از میرزا مهدی شهرستانی خبری نبود و من در فکر بودم ، برای اینکه من در مدّت دوستی با بحرالعلوم از او خبر نادرست و دروغ نشنیده بودم.
من در این باره سرگردان بودم تا او را غسل دادیم وکفن کردیم و به صحن شریف مرتضوی ( علیه السلام) برای نماز و طواف در حرم مطهر آوردیم . گروهی از بزرگان علماء و فقهاء مثل شیخ جعفر کاشف الغطاء و شیخ حسین نجف همراه ما بودند و وقت نماز بر او رسیده بود و دل من از آنچه شنیده بودم تنگ شد که یک دفعه از طرف درب شرقی صحن جمعیت به دو سو رفتند و راه باز شد، دیدم سید بزرگوار سید مهدی شهرستانی است و با لباس سفر وارد صحن شد و هنوز خسته بود چون به جناز رسید علماء او را که جامع الشرایط بود پیش بردند و به امامت او بر پیکر سید نماز خواندیم و دلم شاد شد و خدا را شکر کردم که شکّ ما را بر طرف کرد.
من به خانه رفتم و بی درنگ سوار بر مرکب شدم و یکسره آمدم وبه هنگام ورود مواجه با حمل جنازه بحرالعلوم شدم.
آثار و تالیف علامه سید بحر العلوم
سید بحرالعلوم در دوران حیات خویش منشأ خدمات بزرگ به اسلام و امام زمان ( ارواحنا فداه ) گردید. از جمله تالیف کتب مانند:
1- الفوائد الاصولیه
2- الفوائد الرجالیه
3- مصابیح فی شرح مفاتیح
4- شرح وافیه الاصول
5- کتاب صلاة
6- کتاب الطّهارة
7- رساله ای در اجازات
8- منظومه در طهارت وصلوة
9- منظومه در اصول
10- تحفة الکرام فی تاریخ مکة و البیت الحرام
11- رساله ای در مناسک حج
12- الدرة النجفیة
13- مشکاة الهدایة
14- رسالة فی الفراق و الملل[13]
حضرت امام جعفر صادق ( علیه السلام) می فرماید:
مهاجرت های علامه سید بحر العلوم
در حکمت آل داوود نوشته است که نباید کسی سفر کند مگر از برای سه چیز:
ـ سفری که توشه ی آخرت در آن حاصل شود.
ـ یا سفری که باعث مرمت امور معاش گردد.
ـ یا سفری که از برای سیر و لذتی باشد که حرام نباشد.(1)
ایشان یک بار در تاریخ 1069 (ه ق) به نجف اشرف مهاجرت می کنند برای فراگیری علوم و در سال 1186 (ه ق) به خراسان مهاجرت می کنند و در سال 1193 به نجف بر میگردند مدت اقامت ایشان در خراسان هفت سال است و در اواخر این سال به مکه مکرمه به مدت دو سال مهاجرت می کنند . جالب این است که در این مدت مذاهب چهارگانه را طوری تدریس میکردند که هر کدام از پیروان این مذاهب چهار گانه تصور میکردند که علامه پای بند به این مذهب است
اقدامات مهم در مکه مکرمه:
چون مناسک و احرام باید از نظر شرع صحیح و در جای خود واقع شود تا شخص حاج بعد از مُحرِم شدن بتواند از إحرام خارج گردد و چیزهائی که بر او حرام شده بود حلال شود و حجش صحیح واقع گردد،به این جهت،مکانهای مقدس در مناسک حج بسیار مهم هستند و قبل از سید بحرالعلوم این اماکن نامشخص یا غیر مشروع بوده لذا برای صحیح واقع شدن مناسک در ایام حج و حفظ شعائر اسلامی و همچنین برای اینکه حجاج اعمال خویش را با سهولت و آسوده خاطر و بدون ترس و تقیّه بر طبق مذهب اهل بیت ( علیهم السلام) انجام دهند،به امر حضرت بقیّه الله ( ارواحنا فداه ) به مدت دو سال در آنجا اقامت گزید و در این مدت زحمات و صدمات زیادی را متحمل شد تا اینکه وظایف محوله از طرف آن حضرت را ، به احسن الوجه به انجام رسانید.
و این صدقه جاریه را به نام خود ثبت کرد که تا زمان ما این صدقه ی جاریه ادامه دارد.
آثار ماتاخر علامه سید بحر العلوم
در روایتی حضرت امام جعفر صادق ( علیه السلام ) راجع به بهره هائی که بعد از مرگ به مؤمن می رسد بر می شمارند و می فرماید:
ـ صدقه ای که در حال زندگی آن را جاری ساخته و پس از مرگش هم جاری است
( مانند بناء و اماکن مقدسی که از بین رفته بوده، آباد کند).
ـ و سنت خیری که آن را تأسیس کرده و پس از مرگش به آن عمل می شود.
ـ فرزند صالحی که برای او دعا و استغفار کند. (۱)
لذا مرحوم سید محسن امین ( رحمة الله علیه ) می نویسد:
علامه سید بحرالعلوم ( رحمة الله علیه ) مدتی که در مکه معظمه اقامت داشت علامتهای کافی و روشن قرار داد تا اینکه حجاج به راحتی مناسک خود را بر طبق مذهب اهل بیت ( علیهم السلام ) انجام دهند.
و این علامتها بعد از او باقی ماند و تمام خلق از آنها استفاده می کنند و بهره می برند و نیز مواقیت و حدود احرام را نیز تعیین کرد و مزدلفه و مشعر را نیز تعیین نمود.
و همچنین بعضی از این مکانها را که مخفی و پنهان شده بود ظاهر ساخت. (۲)
بعضی خیال کرده اند زهد یعنی اعراض از دنیا و با فقر و فلاکت زندگی کردن و حال آنکه علاقه و دلبستگی نداشتن معنای اصلی زهد می باشد و همچنین هنگام روی کردن و اقبال دنیا فرحناک نشود و در هنگام پشت کردن و از دست دادن دنیا اسفناک و ناراحت نشود. چنانکه این معنا از روایات و کلمات دُرربار اهل بیت عصمت و طهارت ( علیهم السلام ) بدست می آید.
زهد و تقوی علامه سید بحر العلوم
حضرت امیرالمؤمنین علی ( علیه السلام ) می فرماید:
همه زهد در دو جمله از قرآن خلاصه شده و آن در این آیه است که می فرماید:
و در حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرمایند:
زهد در دنیا به این معنا نیست که مال دنیا را ضایع و از بین ببری و نه حلال خدا را بر خود حرام گردانی،لکن زهد در دنیا این است که اموالی که به دست تو رسیده است محبوب تر و خاطرجمع تر و مورد اعتماد بودنش برای تو بیشتر نباشد از مالی که به دست خدا است و هنوز به دیت تو نرسیده است.
لذا افرادی که به این معنای زهد رسیده باشند در مصرف مال در جائی که علم و یقین به رضای حضرت امام زمان (ارواحنا فداه) پیدا کنند از روی شوق و رغبت در آنجا به مصرف می رسانند چون اولیاء خدا در این باورند که دنیا در مقابل قرب به حضرت حق و امام زمان (ارواحنا فداه) از یک مشت خاک هم،کم ارزش تر است،لذا در راه قرب و تحصیل رضای حضرت بقیة الله ( ارواحنا فداه) نه فقط از مال و ثروت مایه می گذارند بلکه از جسم و جان نیز می گذرند که برای آنان امری بسیار کوچک است.
اقدامات مهم علامه سید بحر العلوم:
- تأسیس کتابخانه خطی که معروف است به مکتبة علامه بحرالعلوم شامل کتابهای خطی نفیسی می باشد.[14]
- بنا کردن گلدسته و صحن شریف علوی ( علیه السلام) در طرف جنوبی آن و تعمیر دیوارهای صحنها و حجره ها که در حال خرابی بود و اضافه مقداری اراضی به حرم مطهر حضرت امیر المومنین ( علیه السلام)
- باقی گذاشتن آثاری در ملکه معظّمه که تا زمان ما حجاج از آنها بهره می برند از قبیل: تعیین مواقیت و حدود احرام و تعیین حدود مزدلفه و مشعر و غیره.
- تعمیراتی در مسحد شیخ طوسی( رحمة الله علیه) در نجف اشرف.
- تعیین و مشخص نمودن مکان « مسجد رأس» که سر مبارک حضرت سید الشهداء اباعبدالله الحسین ( علیه السلام) را بر روی آن گذاشته بودند.
- تعیین قبر حضرت هود و صالح در جهت شمالی شهر نجف اشرف. تعمیر مسجد کوفه و تعیین بعضی از مقامهای آن.
- تعیین « مقام المهدی ( علیه السلام) در وادی السّلام)
- تعیین جایگاه قبر مختار ثقفی که الان واقع و حرم مطهر حضرت مسلم بن عقیل ( علیه السلام) است.
- تعیین مکانهای بعضی از قبور اولیاء خدا و سادات و صالحین به دست مبارک او شد.
و همچنین جناب سید بحرالعلوم ( رحمة الله علیه) مکان و مقام حضرت بقیة الله ( ارواحنا فداه) در مسجد سهله را تعیین کردند و بر روی آن قبه ای زیبا مزیّن به کاشیکاری ساختند و به این مقام بسیار اهمیت می دادن چنانچهاز احوالات ایشان نقل می کنند که به دفعات دراین مکان مقدس ، مشرّف به ملاقات با امام زمان ( ارواحنا فداه ) می شود.
تشرفات علامه سید بحر العلوم با آقا امام زمان (عج)
در کتاب علامه سید بحر العلوم از دکتر سید جعفر رفیعی تشرف سید با امام زمان (عج) پانزده بار ذکر شده که به چند مورد از آن به اختصار می پردازیم
تشرف اول:
علامه نوری در کتاب دارالسلام از مولی محمد سعید صد تومانی (رحمة الله علیه) که از شاگردان علامه سید بحرالعلوم (رحمة الله علیه) بوده نقل نموده که گفت:
روزی در مجلس سید بحرالعلوم (رحمة الله علیه) صحبت از قضایای کسانی که حضرت مهدی (ارواحنا فداء) را دیده اند در میان آمد،تا اینکه جناب سید (رحمة الله علیه) هم در بین صحبت،به سخن آمد و فرمود: روزی از روزها میل کردم که نماز را در مسجد سهله بجای آوردم در وقتی که گمان داشتم مسجد از مردم خالی است،تا به آنجا رسیدم دیدم،مسجد پر از جمعیت است و صدای ذکر و قرائت آنان بلند است،در حالی که معمول نمود در چنین وقتی احدی در آنجا باشد.
آنها را دیدم صفوفی را تشکیل داده اند از برای بجای آوردن نماز جماعت،من هم رفتم پهلوی دیوار روی بلندئی ایستادم که نگاه کنم در صفها که شاید مکانی را پیدا کنم.
اینکه در یکی از صفها جای یک نفر را پیدا کردم به آنجا رفتم و ایستادم،یکی از حاضرین به من گفت:بگو حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) را دیدم.
در اینجا سیدبحرالعلوم ( رحمة الله علیه) ساکت شد و گویا در خواب بوده و بیدار شده است دیگر چیزی نگفت،هر چه اهل مجلس تقاضا کردند مطلب را تمام کنند راضی نشد.
تشرف یازدهم
چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن
بــه رخـــت نظـاره کردن سـخن خدا شنیدن
و همچنین محدث نوری ( رحمة الله علیه) می فرماید: عالم صالح متدین متقی جناب میرزا حسین لاهیجی رشتی مجاور نجف اشرف که از اعزّه و صلحاء و افاضل اتقیاء معروف است در نزد علما نقل کرد از عالم ربّانی و مؤید آسمانی ملا زین العابدین سلماسی که فرمود:
روزی جناب سیدبحرالعلوم ( رحمة الله علیه) وارد حرم امیرالمومنین ( علیه السلام) شد و به این بیت شعر ترنم می کرد:
پس از سید سؤال کردم از سبب خواندن این بیت شعر ، فرمود: چون وارد حرم حضرت امیرالمومنین ( علیه السلام ) شدم دیدم حضرت حجت ( ارواحنا فداه) را که در بالای سر تلاوت قرآن می فرمود به آواز بلند، چون صدای آن بزرگوار را شنیدم آن بیت را خواندم ، چون وارد حرم شدم قرائت را ترک نموده و از حرم بیرون رفتند.
تشرف دوازدهم
علامه سید بحرالعلوم ( رحمة الله علیه) به امر حضرت بقیة الله ( ارواحنا فداه) به فریاد حاج محمد حسن می رسد و او را از گرفتاری نجات داده و با کمال اطمینان به وطن باز می گردد.
یکی از شیعیان خالص مولای متقیان حضرت امیرالمومنین ( علیه السلام) به نام حاج محمد حسن در زمان مرحوم آیت الله سید مهدی بحرالعلوم ( رحمة الله علیه) کنار دجله در شهر بغداد قهوه خانه ای داشت که از آن امرار معاش می کرد .
یک روز صبح که باران مختصری آمده و هوا ی لطیفی بوجود آورده بود و حاج حسن تازه مغازه را باز کرده و هنوز کسی از مشتریان به مغازه او نیامده بود، سرو کله یک افسر سنی ناصبی پیدا شد.
او تازه برای چای خوردن نشسته بود که شروع کرد به فحاشی و جسارت به خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) بخصوص به علی بن ابیطالب ( علیه السلام) و حضرت فاطمه زهرا ( سلام الله علیها) و مثل آنکه نمی توانست خود را کنترل کند، با خود حرف می زد و به آن حضرت جسارت می کرد.
حاج محمد حسن که خونش به جوش آمده بود و از خود بی خود شده بود، اطراف خود را خلوت می دید تصمیم گرفت که افسر ناصبی را بکشد ولی چطور؟ او مسلّح است و حاج حسن محمد حسن اسلحه ای ندارد.
ناگهان فکری به نظرش رسید با خود گفت:
خوب است که از راه دوستی نزد او بروم و اسلحه اش را از دستش بگیرم و بعد او را با همان اسلحه بکشم.
لذا نزد او رفت و به اویکی دو تا چایی داغ و تازه دم داد و به اواظهار محبت کرد و گفت:
سرکار این خنجر که در کمر بسته ای خیلی زیبا به نظر می رسد، آن را چند خریده ای و کجا آن را درست کرده اند.
آن احمق نادان هم مغروانه خنجر را از کمر باز کرد و به دست حاج محمد حسن داد وگفت:
بلی خنجر خوبی است من آن راگران خریده ام حتی نگاه کن در دسته ی خنجر نامم را حکاکی کرده اند.
حاج محمد حسن خنجر را از او میگیرد و با خونسردی غیرقابل وصفی آن را نگاه می کند و ضمناً منتظر است که آن افسر ناصبی غفلت کند تا کار خود را انجام دهد؟ در این بین افسر ناصبی صورت را به طرف دجله بر می گرداند ناگهان حاج محمد حسن بایک حرکت فوری خنجر را تا دسته در قلب او فرو می برد و شکم او را می شکافد تا هنوز کسی به قهوه خانه وارد نشده آن را ترک می کند و به طرف بصره فرار می کند.
حاج محمد حسن می گوید:
من با ترس و لرز راه بغداد تا بصره را پیمودم اول شب بود که وارد بصره شدم نمی دانستم چه بسرم خواهد آمد مگر ممکن است کسی افسر عراقی را در میان مغازه اش بکشد و او را همان جا بیاندازد و خنجرش را بردارد و فرارکند، ولی در عین حال از او دست بکشند و او را تعقیب نکنند.
به هرحال خودم را به امام زمان ( علیه السلام ) سپردم و گفتم:
آقا من این کار را برای شما انجام دادم وسپس به طرف مسجدی رفتم که شب را در آن بیتوته نمایم.
آخر شب خادم مسجد که مرد فقیر ونابینایی بود وارد مسجد شد و با صدای بلند فریاد زد که هر که درمسجد است بیرون برود چون می خواهم در مسجد را ببندم ، کسی جز من درمسجد نبود، من هم که نمی خواستم از مسجد بیرون بروم لذا چیزی نگفتم.
او مطمئن نشد که کسی در مسجد نباشد شاید هم با خود فکر می کرد که ممکن است کسی در مسجد خوابش برده باشد به همین جهت با عصا دور مسجد به تجسس برخواست و با فریادی که هر خوابی را بیدار می کند دور مسجد گشت، ولی من از مقابل عصای او به طوری که او صدای پای مرا نشنود فرار می کردم.
بالاخره مطمئن شد که کسی در مسجد نیست لذا در مسجد را از داخل بست.
از پنجره مسجد نور مهتاب به داخل مسجد تابیده بود، تا حدودی تشخیص داده می شد که او چه می کند او پس از آنکه درمسجد را از داخل بست لباسش را کندو تشک کوچکی را کنار محراب انداخت و خودش دو زانو مقابل آن تشک نشست و با عصا به دیوار محراب زد و خودش جواب داد کیه؟
( مثل کسی که میهمانی برایش آمده و او در می زند و این جواب می دهد)
بعد خودش گفت: به به رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله) تشریف آوردند و از جا برخاست و در عالم خیال آن حضرت را وارد مسجد کرد و روی تشک نشاند وبه آن حضرت عرض ارادت کرد و پس از چند لحظه باز به همان ترتیب با عصا به دیوار مسجد کوبید و گفت: کیه، به خودش با صدای متین و سنگین جواب داد: ابوبکر صدیق!!
گفت: به به ابوبکر صدیق بفرمایید و او را در عالم خیال خود وارد مسجد کرد و کنار رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله ) نشاند و به اوهم عرض ارادت نمود و پس از آن عمر و عثمان را به همان ترتیب جداگانه وارد کرد ولی برای عمر احترام بیشتری قائل بود و به آنها هم اظهار ارادت می نمود.
پس از آنها عصای خود را آهسته به دیوار محراب زد مثل کسی که با ترس در بزند سپس گفت: کیه؟ خودش با صدای ضعیفی جواب داد: من علی بن ابیطالب هستم او با بی اعتنایی عجیبی گفت: شما را من به عنوان خلیفه قبول ندارم و شروع کرد به جسارت و بی ادبی به حضرت امیرالمومنین علی بی ابیطالب ( علیه السلام) و بالاخره آن حضرت را راه نداد واز آن حضرت تبرّی کرد.
من که خنجر افسر ناصبی را همراه آورده بودم با خود گفتم که بد نیست این سگ خبیث ناصبی را هم بکشم و بالاخره من که از نظر دشمنان حضرت امیرالمومنین و فاطمه زهرا ( سلام الله علیها) مجرم شناخته شده ام و آب از سرم گذشته است چه یک متر و چه صد متر فرقی نمی کند.
لذا از جا برخاستم و او را هم کشتم و در همان نیمه شب در مسجد را که از داخل بسته بود باز کردم و به طرف کوفه فرار کردم و یکسره به مسجد کوفه رفتم ودر یکی از حجرات مسجد اعتکاف نمودم و دائماً متوسل به حضرت بقیة الله ارواحنا فداه بودم وعرض می کردم: آقا من این اعمال را به خاطر محبت به علی بن ابیطالب و فاطمه زهرا ( سلام الله علیها) انجام داده ام و الان چندین روز است که زن و بچه ام را ندیده ام بالاخره سه روز از ماندن من در مسجد کوفه بیشتر نگذشته بود که دیدم دراتاق مرا می زنند ، در را باز کردم شخصی مرا به خدمت « سید بحرالعلوم» دعوت کرد و می گفت: آقا شما را می خواهند ببینند.
من به خدمت سید بحرالعلوم که در مسجد کوفه در محراب حضرت امیرالمومنین( علیه السلام ) نشسته بودند رسیدم .
ایشان به من فرمودند : حضرت ولی عصر(علیه السلام) فرمودند: که ما آن خود را از دکّان تو برداشتیم تو با کمال اطمینان به مغازه ات برو و به زندگیت ادامه بده کسی مزاحمت نخواهد شد.
گفتم: چشم قربان ودست سید بحرالعلوم را بوسیدم و یکسره با اطمینانی که از کلام سید در قلبم پیدا شده بود به طرف بغداد رفتم.
وقتی به بغداد رسیدم وسط روز بود اول با خودم گفتم : بد نیست به طرف قهوه خانه ام بروم و ببینم آنجا چه خبر است!
وقتی نزدیک قهوه خانه رسیدم دیدم قهوه خانه باز است و جمعیت هم به عنوان مشتری روی صندلی ها برای خوردن چایی نشسته اند وشخصی بسیار شبیه به من که حتی برای چند لحظه فکر می کردم که در آینه نگاه می کنم وخودم را می بینم مشغول پذیرایی از مشتریان است!
مردم متوجه من نبودند ومن آرام آرام به طرف قهوه خانه رفتم تا آنکه به در قهوه خانه رسیدم دیدم آن فردی که شبیه به من بود به طرف من آمد و سینی چای رابه من داد و ناپدید شد من هم با آنکه لرزش عجیبی در بدنم پیدا شده بود به روی خودم نیارودم و به کارها ادامه دادم وتا شب در قهوه خانه بودم!
ضمنا! به یادم آمد روزی که می خواستم از منزل بیرون بیایم زنم به من گفته بودم مقداری شکر برای منزل بخر لذا آن شب من چند کیلو شکر خریدم و به منزل رفتم.
وقتی در زدم زنم در را باز کرد و من کیسه شکر را به او دادم .
او گفت: باز چرا شکر خریدی ؟!
گفتم : تو چند روز قبل گفته بودمی که شکر بخرم.
گفت: تو که همان شب خریدی چرا فراموش می کنی؟ و بدون آنکه زنم از نبودن چند روزه من اظهار اطلاع کند وارد منزل شدم و فهمیدم آن کسی که به شکل و قیافه من در دکان بوده شبها هم به منزل می آمده.
تا آنکه موقع خوابیدن شد دیدم زنم رختخواب مرا در اطاق دیگر انداخت.
گفتم: چرا جای مرا آنجا می اندازی!!
گفت: خودت چند شب است که کمتر با من حرف می زنی و گفته ای که جای مرا در آن اطاق بینداز!!
من به اوگفتم: درست است ولی از امشب دیگر با تو دریک اطاق می خوابم.
تشرف پانزدهم
( جناب شیخ اسدالله زنجانی می گوید : شنیدم این حکایت را از دوازده نفر از فحول علماء که یکی از آنان مثل شیخ الاکبر جناب آخوند ملا حسینقلی همدانی و عالم امجد جناب سید محمد آل بحرالعلوم ، که:
جناب شیخ حسین نجفی از زیارت بیت الله مراجعت به نجف اشرف کرده بود بدین جهت بزرگان علمای حوزه برای دیدار و تهنیت درمنزل ایشان جمع گردیدند از جمله جناب سید بجرالعلوم نیز حضور داشت و سید با جناب شیخ حسین کمال اتحاد و یگانگی ( از جهت دوستی و رفاقت) داشت در اثناء صحبت روی مبارک خود را به جناب شیخ نمود و فرمود: شما آن قدر سر بلند و بزرگ مرتبه گردیده اید که باید با حضرت صاحب الزمان ( ارواحنا فداه) هم کاسه وهم غذا شوید؟!
مرحوم شیخ حسین نجفی از شنیدن این کلام متغیر شد و حضار مجلس نیز متعجب شده و از سید بحرالعلوم ( رحمه الله علیه) تفصیل مطلب را پرسیدند.
سید ( رحمة الله علیه) فرمود: آیا در خاطر نداری که بعد از مراجعت از حجّ در فلان منزل در خیمه خود نشسته بودی وکاسه آبگوشتی برای نهار خود مهیا کرده بودی که ناگاه از دامنه صحرا جوان خوشرو وخوش بوئی به زیّ عربها وارد گردید و از غذای شما میل فرمودند؟!
همان آقا روح روان همه عوالم امکان حضرت صاحب الامر والزّمان ( عجّل الله تعالی فرجه الشّریف ) بودند.
وفات علامه سید بحر العلوم:
علامه سید بحرالعلوم (رحمة الله علیه) پس از عمری انتظار ظهور مفور سرور امام زمانش و تلاش و جهادهای پیگر،در سال 1112 ه ـ ق وعده حق به او رسید و روح بلندش به اشتیاق لقاء پروردگارش پرواز کرد.
منابع:
1-تذکره العلماء
ریحانه الادب ج 1 2-
3- فوائد الرضویه
ریحانه الادب ج 1 4-
5- مکیال المکارم ج 2
6- بحارالانوار
7- اصول کافی ج 2
سوره نور آیه 37 8-
9- تذکرة العلماء
10- ماضی النجف وحاضرها ج 3 ص 431،
11- سفینه البحار ج 2
12-ماضی النجف و حاضرها ج 1
13- امام زمان و سید بحر العلوم نوشته سید جعفر رفیعی
14- راهنمایی های استاد ارجمند حجت الاسلام ولمسلمین حاج آفای محمد علی دبیری
[1]- کتاب وافی صفحه 90
[2] - تذکره العلماء ص 207
- ریحانه الادب ج 1 ص 234.[3]
[4] - فوائد الرضویه ص 676.
- ریحانه الادب ج 1 ص 234[5]
[6] - مکیال المکارم ج 2 ص 393
[7] - بحارالانوار ج 70 ص 59
[8] - اصول کافی ج 2 ص 352
- سوره نور آیه 37[9]
[10] - تذکرة العلماء ص 211
[11] - ماضی النجف وحاضرها ج 3 ص 431، سفینه البحار ج 2 ص 709 ماده ی «هدی»
[12] - از معاصران و دوستان بحرالعلوم بود و در سال 1216 ( هـ ق) وفات یافت.
[13] - رساله ی سیر و سلوک که مشحون از عقاید باطل و مطالب فاسد صوفیه است که با مذاق شرع مقدس موافقت ندارد بعضی خواسته اند این رساله را به فقیه و عارف بزرگوار مرحوم علامه سید بحرالعلوم نسبت دهند
- ماضی النجف و حاضرها ج 1 ص 105[14] نوشته شده توسط مهندس جواد دبیری در ساعت | لینک ثابت |
|